زیرخاک - دو راهی بین الحرمین
سفارش تبلیغ
صبا ویژن

وا اماه  

سلام می دونم که خیلی دیره و یک ماه گذشته از این قصه ولی خداییش از اون روز که شروع کردم تازه گفتنش تموم شد گفتم شاید سال دیگه هم عمری باقی نباشه که برای مادرم بنویسم...

 

 

چگونه باورم باشد که مادر زیر خاک خواب است
چگونه بشنوم بابا برایش روضه می خواند
چگونه با دو چشم خویش ببینم لرزش داداش
چگونه در شب تاریک نترسم از غم فردا
اگر مادر به ترک ما دلش راضی شده آخر
ولی گویی که می دیدم دو چشمان پر از خونش
شنیدم در شب غربت که از غم ناله سر می داد
یه شب آخر شنیدم من دعای رفتنش سر داد
نگفت اما دلم دانست که درد بازویی دارد
نگفت از درد پهلویش شنیدم چکه ی خونش
یه شب دیدم وصیت کرد کفن ها را به من می داد
ولی جای یکی خالیست چرا مادر نفس می داد
شنیدم بعد گریه ها کنار بستر خونین
یه کهنه پیراهن دارد برای عصر بی یاری
می گفت زیر گلویش را ببوسم قبل جان دادن
خودش می گفت که داداشت غریب است همچو این مادر
دلم می گفت که تنهایی دیگه امشب نمی خوابی
چرا باشد حسین تو بدون یار تو صحرایی
چرا پیراهنی باشد کفن بهر حسین تو
چرا گوید که اشکت را نگه دار غصه بسیار است
خدا قلبم نمی داند که روز مرگ داداشم
همان روزیست که در غربت میان کوچه ها مانم
می گفت حسن برای من توان می داد که برخیزم
اگر چه باز افتادم ولی آخر به پا خواستم
اگر چه گم شدم مادر میان کوچه های شهر
ولی زینب حسن می بود که برگشتم به این خانه
ببین زینب تو تنهایی میان کوچه های شام
پناه کودکان هستی میان شعله های بام
ببین زینب، امامت بر تو محتاج است
میان سیل بی دینان دلم بر بودنت شاد است
ببین، مادر که می داند چه روز سخت و بی رحمی ست
ولی زینب بدان عالم برای خطبه ات ماند
ببین، مادر که می داند هلالی می شود زینب
ببین، مادر که می داند که می گیرد صدای غم
ولی مادر، تو تنهایی تو هستی یاور سجاد
بخوان خطبه بخوان خطبه که برگردد صدای یار
برای علی اوسط همانند پرستار باش
بگو که می شود بر پا دوباره دین رب ما
نذار دشمن بخندد بر فغان هایت
نذاری که بگویند خواهرش امشب پشیمان است
دگر فهمیده ای زینب برای چه تو آن جایی

ببین، مادر که می داند تمام قصه ها را غصه می دانی
زمان ماندنم سر شد خداحافظ نگهبانم


اللهم عجل لولیک الفرج بحق پهلوی شکسته



برچسب‌ها: پهلوی شکستهزیرخاک
توسط: محب الحسین| چهارشنبه 90/3/18 | 8:2 عصر | + | موضوع: | نظر